شطرنج
زن بین نگاه پیرمرد و پنجره فاصله انداخت.پیرمرد چشمهایش را بست.
ببین پیرمرد!برای آخرین بار میگم...خوب گوش کن تا یاد بگیری.آخه تا کی می خوای به این پنجره زل بزنی؟اگه این بازی را یاد بگیری،هم از شر این پنجره راحت می شی،هم میتونی با این هم سن و سالهای خودت بازی کنی،مثل اون دو تا....آهای!با تو ام!می شنوی؟
پیرمرد به اجبار پلکهایش را بالا کشید.
این یکی که از همه بزرگتره شاهه...فقط یه خونه میتونه حرکت کنه...این بغلیش هم وزیره...همه جور میتونه حرکت کنه...راست...چپ...ضربدری.خلاصه مهره اصلی همینه...فهمیدی؟
پیرمرد گفت:ش ش شاااه...وووزیــ ـ ـررر!
آفرین...این دو تا هم که از شکلش معلومه...قلعه هستن...فقط مستقیم میرن...اینا هم دو تا اسب جنگی...چطوره؟
فقط موند این دو تا فیل که ضربدری حرکت می کنن...واین ردیف جلویی هم که سربازها هستن...هشت تا!...می بینی!درست مثل یک ارتش واقعی!هم می تونی به دشمن حمله کنی...هم از خودت دفاع کنی....دیدی چقدر ساده بود...حالا اسماشو بگو ببینم یاد گرفتی یا نه؟؟
پیرمرد نیم سرفه اش را قورت داد و گفت:
پـ پس مردم چی؟؟؟اونا تو بازی نیستن؟؟؟؟؟
آااااااااااااااااا......خ.حیف،حیف که اگه سلام نمی کردم می گفتید چقدر این بچه بی ادبه؛والا که....![]()
والا که خیلی دلم ازتون پره
،بخصوص از این نویسندگان محترم وبلاگ
(که خودمم مشمولشون میشم
)
نمیدونم شمایی که الان داری این مزخرفات منو میخونی عمرانی(از نوع ۸۴)هستی یا نه
؛اگه باشی به احتمال زیاد باید بدونی "صورت
" در دیکشنری عمران ۸۴ چه معنایی میده
.(اگرم عمرانی نیستی از یکی از عمرانیا بپرس،میگن بهت،الان از حوصله بحث خارجه،اگرم خیلی علاقه مند بودید یه پست ویژه میذاریم واسش
)
بگذریم......آقا(و خانوم)!این نویسندگان این یعنی وبلاگ
،عجیب غریب صورتن
(تاکید میکنم که خودمم مشمولم،بر نخوره به کسی حال و حوصله نداریم
)
آقا و خانومی که داری اینو میخونی......کجا رفت اون ۸۴ ای که میگفتن مثلش تو دانشگاه یزد پیدا نمیشه
؟کجا رفت اون ۸۴ ای که همه حسرت باهاش بودنو میخوردن
؟کجا رفت اون ۸۴ ای که همیشه یکیشون وسط حوض مجتمع علوم بودن
؟.....ما حصل کلام اینکه بی بخار شدید رفقا![]()
این تن بمیره،مرگ من
،اگه نوشتن بلدید بیاید بنویسید،نذارید این استعدادهای نهفتتون حروم بشه
،ماشاا... هر کدوم از هر انگشتتون ۱۲-۱۰ تا هنر همین جوری می پاشه بیرون
،اگه دستتون تو کاره(البته کار نوشتن،نه کارای دیگه
)تنهامون نذارید،ما هم بی جواب نمی ذاریم
...الهی هر روز به سهمیه بنزینتون افزوده بشه
،الهی شهرتون بی استاندار نمونه
،الهی خیر از جوونیت ببینی
،الهی به هر چی و هر کی میخوای برسی
،......
خوب تا اینجا مسالمت آمیزش بود
،اونایی که منو میشناسن میدونن،اگه اون روی.....
بالا بیاد...................(بقیشو از همونایی که منو میشناسن بپرسید
!)
و اینکه چرا عنوان این پست رو گذاشتیم نقد دانشجو ۲
؟خوب اینم بر میگرده به همون قضیه "صورت
"،عمران ۸۴ ام دیگه...![]()
و حالا بریم سر اصل مطلب:
ولادت حضرت زهرا, روز زن , بر همه ی مادران, بانوان و دختران شایسته ایرانی فرخنده و شادباش باد
امروز وقتی مادرم در حال آماده کردن سفره ناهار بود گوشه ای نشسته بودم و به او نگاه می کردم. همیشه دلم می خواست برایش کاری کنم تا ذره ای از زحماتش جبران شود. با خود گفتم چه طور می توانم ارزش زحمت های او را درک کنم. در همین اندیشه بودم که ناگهان فکری به سرم زد و تمام وجودم را لرزاند. اگر قرار بود روزی به خاطر زحماتش مزدی می گرفت چه می شد؟
ترسیدم, خواستم فکر نکنم اما جسورانه ادامه دادم تا شاید با درک میزان زحمات مادر, مقام او را بیشتر لمس کنم. به راستی آیا تا کنون از خود پرسیده ایم که چرا مادران این قدر ارزشمندند؟ و چرا مادر یکی از شاهکارهای خداوند بر روی زمین است؟ نمی خواهم با جملات تکراری از مادران قدردانی کنم! بلکه می خواهم با یک فرمول ساده ریاضی- اجتماعی مساله را برای تان باز کنم. مادران با انجام دادن هزاران کار روزانه, بی وقفه و بدون هیچ انتظاری این فرمول را طی کرده اند.با این فرمول می توانیم بفهمیم که اگر قرار بود بابت زحمات شان مزدی به آن ها داده می شد, چقدر باید پرداخت می کردیم. گرچه نمی شود برای زحمات و مرارت های یک مادر ارزشی تعیین کرد.
با احترام و پوزش بسیار زیاد از همه مادران عزیز.
حقوق روزانه کاگری که خانه را تمیز می کند و ظرف ها را می شوید× تعداد روزها از زمان تولد تا ازدواج + حداقل حقوق روزانه پرستار کودک × تعداد روزها از تولد تا 7 سالگی + حقوق روزانه معلم سرخانه × تعداد روزها از کلاس اول تا پنجم + حداقل حقوق آشپز رستوران × تعداد روزها از زمان تولد تا ازدواج + حداقل حقوق حسابدار, مدیر مالی, و مسوول خرید یک شرکت که خیلی باید مسئولیت پذیر و با حساب و کتاب باشد × تعداد روزها از زمان تولد تا ازدواج + حداقل حقوق مسوول دلسوز بهداشت و پیشگیری بیماری های مختلف × تعداد روزها از زمان تولد تا ازدواج + حداقل حقوق مدیر امور تربیتی × تعداد روزها از زمان تولد تا ازدواج + حداقل حقوق یک خدمتکار آماده پذیرایی از میهمان های شما × تعداد روزهایی که مهمان خانوادگی و شخصی داریم + حداقل حقوق پلیس یا مسوول نظم و انظباط و ارتباط سالم چه در خانه و چه در اجتماع همراه با توصیه های ایمنی × تعداد روزها از زمان تولد تا ازدواج + حمل یک بار یک کیلویی به صورت دائم × تهداد روزها در نه ماه بارداری + حداقل قیمت روزی 4 لیوان شیره جان مادر ( می شود قیمتی روی ان گذاشت؟) × تعداد روزهای یک سال + ...= ؟
مبلغ حقوق پایه ای که برای هر یک از این مشاغل مهم و کلیدی جامعه در نظر می گیریم 8 ساعت کاری است و از 8 ساعت و بعد جزو اضافه کاری به حساب می اید. یعنی حاصل به دست آمده شما از این فرمول باید ضربدر 2 یا 3 شود. نمی دانم صفحه ماشین حساب شما جواب می دهد یا نه؟؟ به هر حال شما اگر حتی ضعیف ترین افراد را هم به استخدام خود در آورید باز مجبورید حقوق لازم را بپردازید. یعنی اگر مادر شما در مورد هر یک از این موارد ضعیف هم باشد که نیست, حقوق لازم باید پرداخت شود. البته این جا مساله ای به ذهن می رسد که آیا فردی دلسوز تر و صادق تر از او در هیچ زمان و مکانی برای شما وجود دارد؟ بیاییم صادقانه یک بار در زندگی خود این فرمول را محاسبه کنیم. هر چند نمی توانیم بر عشق و مهر و محبت مادر قیمتی بگذاریم. باور کنیم تا همین الان حساب مان خیلی زیاد شده و اگر بخواهیم محاسبه کنیم, بودجه یک سال ایران, برای حقوق یک مادر کفاف نخواهد داد, چه برسد به این همه مادر دلسوز و مهربان ایرانی. این نوشته به این خاطر بود که همیشه و در همه حال مقام مادر را ارج نهیم و این موهبت الهی را فراموش نکنیم.
مادرم بهشت خداوند حقت باد.
بر گرفته از مجله موفقیت
این روزها بیشتر خیابانهای تهران محل بازرسی خانمها شده است- بدحجاب میگیرند!!! اما بیشتر این خانمها که قرار است با بدحجابی آنان مبارزه ی همه جانبه شود کسانی هستند که در ایام انتخابات عزیز میشوند و میتوان آنان را با همان قیافه ها در تلویزیون دید که در مورد لزوم شرکت در انتخابات با آنها مصاحبه میشود. تقریبا هر ساله نزدیک تابستان این اتفاق می افتد و امسال با حجم تبلیغاتی و عملیاتی گسترده تری این کار شروع شده است. در دانشگاهها-خیابانها- محیطهای کار نگرانیهای فراوانی (نه تنها برای بدحجاب) که برای بیشتر خانمها به وجود آمده. خیلی ها معتقدند بر اساس ضرب المثل معروف اول قطع میکنند بعد میشمارند. به همه تذکر میدهند- خیلی ها از اهانت میترسند. ابراز نگرانی رییس قوه قضاییه از این طرح نشان میدهد. اخبار این نگرانی عمومی به ایشان نیز رسیده است.
خود ایجاد نا امنی در خانواده ها بی حرمتی به جامعه ایست که حرمتشان از واجبات است.
حکومت وظیفه دینی دارد که در هر طرحی بیش از هر چیز حرمت مردم را پاس بدارد.این کسانی که امروز در خیابان ها مورد تعقیب قرار میگیرندعمدتا متولدان بعد از انقلابند و همه آنان رشد یافتگان بعد از انقلاب.این همه سرمایه و امکانات این کشور که خرج مراکز دینی شده است چه کاری برای ایجاد رابطه با این نسل و قانع کردن آنان به التزام به دستورات شرع انجام داده اند؟؟؟!!
آیا مصرف آن همه بیت المال و عدم توفیق در هنجار بخشی به جامعه گناه بزرگی نیست که مورد تعقیب قرار گیرد؟؟؟!!!
با قوه قهریه و پلیس به خیابانها ریختن که آسان ترین راه و در عین حال پرآزارترین امکان است. واقعا این حرف آقای احمدی نژاد که وقتی در ایام تبلیغات انتخابات میگفت مشکل جامعه ما لباس پوشیدن جوانان نیست درست است.مخاطبان باور کردند. اما حیف که ایام قبل از انتخابات طولانی نیست. زود رای گیری میشود و تاریخ مصرف شعارهای تبلیغاتی پایان میابد. احترام به شخصیت انسانها بنا به آموزه های دینی ما - مثل حرمت خون آنان است. البته که مواد مخدر و نا امنیهای اجتماعی و فراوانی دروغ و چپاول بیت المال و ریاکاری و رشوه و تقلب هم از گناهان مسلم و بزرگی است که حتما اگر فرصت پیش آید باید با آنها هم مبارزه شود.!!!!
به نقل از نشریه سیاه-سفید(شماره2)
بوی باران̨ بوی سبزه̨ بوی خاک
شاخه های شسته̨ باران خورده̨ پاک
آسمان آبی و ابر سپید برگ های سبز بید
عطر نرگس̨ رقص باد̨ نغمه ی شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه ی رنگین نمی پوشی به کام
باده ی رنگین نمی نوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می باید تهی ست
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ
هفت رنگش می شود هفتاد رنگ
فریدون مشیری
عرض کنم که...
یادم میاد یه دو سه سالی بود وقتی اول مهر می شد و مدرسه ها باز می شد یه سؤالی از طرف رییس جمهور می پرسیدن و می گفتن عکس و مقاله و تحقیق و ... در موردش بنویسید،به بهتریناش جایزه میدادن و از این حرفا...![]()
حالا اگه یه چرخی تو وبلاگای دانشجویی یا ۳۶۰ یاهو بزنید این سؤال خیلی زیاد به چشم می خوره:
"...به نظرت چرا من درس نمی خونم؟..."![]()
من به عنوان یه آدم معمولی
این سؤال رو می کنم سؤال سال ۸۶ !!!![]()
امروزم یه SMS اومد که بعید نیست الان رو گوشی شما هم باشه:
روزها از پی یکدیگر گذشت.شب ها با چشمان بسته به سحر رسید و با چشمانی خمار به ظهر انجامید.ثانیه ها را شمردم تا به دقیقه رسیدند و دقیقه ها به ساعت...
آه...و افسوس که لحظه ها را در وهم و خیال گذراندیم و یک برگ نخواندیم !!!
*anjomane allafane universities of IR*
آرزوی سلامتی و موفقیت می کنم برای اعضای این انجمن هر کجا که هستن...![]()
جواب یادتون نره:
"...به نظرت چرا من درس نمی خونم؟..."
ضمنا،از اون جایزه ها خبری نیست
.دانشجویی حساب می کنیم![]()
سلام![]()
عرض کنم که...
نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت
؟!!دلیل خوشحالیش که خوب مشخصه،عید و از این حرفا
...اما چرا ناراحت؟خوب واسه اینکه یک سال دیگه هم از عمر با عزتمون
گذشت و دروغ چرا؟درست و حسابی قدرشو ندونستیم
...(البته از این به بعدم همین آشه و همین کاسه،...این قصه.....سر دراز دارد
)
حالا با توجه به مطلبی که داخل پرانتز ذکر شد و کلی کنکاش و ....به این نتیجه میرسیم که باید خوشحال باشیم
.
الان که دارم اینو می نویسم صبح روز ۳شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۵.امشب یا دقیقترش فردا سال جدید شروع میشه...پیشاپیش سال جدید را به همه شما دوستان عزیز(و خدای نکرده دشمنان
)تبریک میگم
.امیدوارم همیشه خودتون و خانوادتون و همه کسایی که دوستشون دارید سلامت باشند
(که هرچه گشتم آرزویی بهتر از این پیدا نکردم که بکنم)همونطوری که ما خوبیهای شما رو فراموش نمیکنیم شما هم بدیهای ما رو فراموش کنید
.گرچه ممکنه این حرفا برای خیلی ها تکراری باشه ولی دیگه چیزی نداشتم که بگم
.
این متنم خوندید نگید چقدر این با کلاس و پدر بزرگی حرف میزنه
،دسترنج روزها و بلکه هفته ها تلاش شبانه روزیه
،والا ما کوچیک همه بزرگواران هستیم
)
بازم تبریک میگم،اینم یه شعر از حضرت حافظ که هم با ربطه هم بی ربط!!!
فراموشمون نکنید...
خداحافظ![]()
عید است و موسم گل،ساقی بیار باده
هنگام گل كه دیده بی می قدح نهاده
زین زهد و پارسایی بگرفت خاطر من
ساقی بده شرابی تا دل شود گشاده
صوفی كه دی نصیحت می كرد عاشقان را
امروز دیدمش مست،تقوا به باد داده
این یك دو روز دیگر گل را غنیمتی دان
گر عاشقی طرب جوی،با ساقیان ساده
گل رفت ای حریفان غافل چرا نشینید
بی بانگ رود و چنگ و بی یار و جام باده
در مجلس صبوحی دانی چه خوش نماید
عكس عذار ساقی در جام می فتاده
مطرب چو پرده سازد شاید اگر بخواند
از طرز شعر حافظ در بزم شاهزاده