تبليغاتX
التماس دعا برو بچه های 84
اخبار و حوادث دانشگاه یزد به روایت ما
جشن مهرگان جشن مهرگان يكی از كهن‌ترين جشن‌ها و گردهمايی‌های ايرانيان و هندوان است كه در ستايش و نيايش مهر يا ميترا برگزار می‌شود. جشن مهرگان قدمتی به اندازه ايزد منسوب به خود دارد. تا آنجا كه منابع مكتوبِ موجود نشان می‌دهد، ديرينگیِ اين جشن دستكم تا دوران فريدون باز می‌گردد. شاهنامه فردوسی به صراحت به اين جشن كهن و پيدايش آن در عصر فريدون اشاره كرده است: به روز خجسته سرِ مهر ماه به سر بر نهاد آن كـياني كلاه زمانه بی اندوه گشت از بدی گرفتند هر کس ره بخردی دل از داوري‌ها بپرداختند به آیين يكي جشن نو ساختند نشستند فرزانگان شادكام گرفتند هر يك ز ياقوت جام ميِ روشن و چهره ی شاه نو جهان نو ز داد از سرِ ماه نو بفرمود تا آتش افروختند همه عنبر و زعفران سوختند پرستيدن مهرگان دين اوست تن‌آساني و خوردن آيين اوست اگر يادگارست ازو ماه و مهر بكوش و به رنج ايچ منماي چهر (شاهنامه فردوسی، تصحیح استاد جلال خالقی مطلق، جلد یکم، داستان فریدون. از بانو نوشین شاهرخی برای دستیابی نگارنده به دیدگاه استاد خالقی مطلق سپاسگزارم.) جشن مهرگان در آغاز مهرماه همانگونه كه در گزارش فردوسی ديده می‌شود، زمان برگزاری جشن مهرگان در آغاز ماه مهر و فصل پاييز بوده است و اين شيوه دستكم تا پايان دوره هخامنشي و احتمالاً تا اواخر دوره اشكانی نيز دوام داشته است. اما از این زمان و شاید در دوره ساسانی، جشن مهرگان به مهر روز از مهر ماه یا شانزدهم ماه مهر منتقل مي‌شود. منسوب دانستن جشن مهرگان به نخستین روز ماه مهر در آثار دیگر ادبیات فارسی نیز دیده شده است. برای نمونه این بیت از ناصرخسرو که هر دو جشن نوروز و مهرگان را به هنگام اعتدالین می‌داند: نـوروز بـه از مـهـرگـان، گـرچـه هـــر دو زمـــانــنــد، اعــتــدالــــی دليل برگزاری جشن مهرگان در آغاز مهرماه و اصولاً نامگذاری نخستين ماه فصل پاييز به نام مهر، در اين است كه در دوره‌‌هايی از دوران باستان و از جمله در عصر هخامنشی، آغاز پاييز، آغاز سال نو بوده است و از همين روی نخستين ماه سال را به نام مهر منسوب كرده‌اند. تثبيتِ آغاز سال نو در هنگام اعتدال پاييزی با نظام زندگیِ مبتنی بر كشاورزیِ ايرانيان بستگيِ كامل دارد. می‌دانيم كه سال زراعی از اول پاييز آغاز و در پايان تابستان ديگر خاتمه می‌پذيرد. قاعده‌ای كه هنوز هم در ميان كشاورزان متداول است و در بسیاری از نواحی ایران جشن‌های فراوان و گوناگونی به مناسبت فرارسیدن مهرگان و پایان فصل زراعی برگزار می‌شود. در این جشن‌ها گاه ترانه‌هایی نیز خوانده می‌شود که در آنها به مهر و مهرگان اشاره می‌رود. شايد بتوان شيوه سال تحصيلیِ امروزي را باقي‌مانده گاهشماری كهن ميترايی/ مهری دانست. امروزه نيز سنت كهن آغاز سال نو از ابتداي پاييز با نام «سالِ وَرز» در تقويم محلي كردان مُـكریِ مهاباد و طايفه‌های كردان شُكری باقی مانده است. همچنين در تقويم محلي پامير در تاجيكستان (به ويژه در دو ناحيه «وَنج» و «خوف») از نخستين روز پاييز با نام «نوروز پاييزي/ نوروز تيرَماه» ياد مي‌كنند. در ادبيات فارسي (از جمله شاهنامه فردوسي) و امروزه در ميان مردمان آسيای ميانه و شمال افغانستان، فصل پاييز را «تيرَماه» می‌نامند. گاهشماری هخامنشی نيز مبتنی بر آغاز سال از ابتدای پاييز بوده است، همانگونه که در کتاب «رصدخانه نقش‌رستم» (چاپ سال 1378؛ و چاپ دوم آن در كتاب: بناهای تقويمی و نجومی ايران، 1383، از همين نگارنده) گفته شد؛ سازوكار ويژه‌ای براي تشخيص هفته به هفته و سپس روز به روزِ آغاز سال نو هخامنشي در تقويم آفتابی نقش‌رستم (کعبه زرتشت) طراحی و تعبيه شده است. جشن هخامنشی میتراکانا شواهد موجود نشان می‌دهد كه جشن مهرگان در عصر هخامنشی در آغاز سال نو، يعنی در نخستين روز از ماه مهر برگزار می‌شده است. در گزارش‌های مورخان يونانی و رومی از اين جشن با نام «ميثْـرَكَـنَـه/ ميتراكانا» ياد شده است. نام ماه مهر در كتيبه ميخيِ داريوش در بيستون به گونه «باگَـيادَئيش» (= باگَـيادي/ بَـغَـيادي) به معناي احتمالی «ياد خدا» آمده است. كتسياس، پزشك اردشير دوم پادشاه هخامنشی، نقل كرده است كه در اين جشن ايرانيان با پوشيدن ردای ارغواني رنگ و همراه با دسته‌های نوازندگان و خنياگران به رقص‌های دسته‌جمعی و پايكوبی و نوشيدن می‌پرداخته‌اند. به گمان نگارنده نقش گل‌های دايره‌ای شكل با دوازده و هشت گلبرگ در تخت‌جمشيد، می‌تواند نشانه‌ای از مهر باشد. چرا كه در پيرامون ستاره قطبی (چه ستاره قطبی امروزی و چه باستانی) دوازده صورت فلكیِ تشكيل دهنده برج‌های دوازده‌گانه، و نيز هشت صورت فلكیِ پيرا قطبی، در گردشی هميشگی‌اند. فيثاغورث در سفرنامه منسوب به او، شرح می‌دهد كه پرستندگانِ ستاره‌ای درخشان كه آنرا ميترا می‌ناميدند، در غاری تاريك كه چشمه آبي در آنجا جريان داشت و نقش صورت‌های فلكی بر آنجا نصب شده بود، حاضر می‌شدند و پس از انجام مراسم گوناگون (كه نقل نكرده)، نانی می‌خوردند و جامی می‌آشاميدند. آنگونه كه از گفتار ثعالبی در «غُرَر اخبار ملوك فُرس و سيرِهم» دريافته می‌شود، گمان می‌رود که در زمان اشكانيان نيز جشن مهرگان با ويژگی‌های عصر هخامنشی برگزار می‌شده است. زمان جشن مهرگان همانگونه که گفته شد، زمان برگزاری جشن مهرگان در دوره هخامنشی و به احتمالی قدیم‌تر از آن، در نخستین روز ماه مهر بوده و اکنون حدود دو هزار سال است که این جشن به شانزدهمین روز این ماه یا مهرروز از مهرماه در گاهشماری ایرانی منسوب است. اما این زمان در میان اقوام گوناگونی که از تقویم‌های محلی نیز بهره می‌برند، متفاوت است. برای نمونه زمان این جشن در گاهشماری طبری/ تبری و نیز در گاهشماری سنتی یزدگردی زرتشتیان، فعلاً برابر با حدود نیمه بهمن‌ماه، و در گاهشماری دیلمی برابر با سی‌ام بهمن‌ماه است. همه این شیوه‌ها برگرفته از گاهشماری‌های کهن و گوناگون ایرانی است که پاسداشت آنها در کنار گاهشماری ملی ایرانی، لازم و شایسته است. اما برخی ديگر از زرتشتیان، با شیوه‌ای ساختگی و نوظهور به نام «سالنمای دینی زرتشتیان» که در سالیان اخیر و با دخل و تصرف در گاهشماری ایرانی ساخته شده، اين هنگام را معين می‌كنند كه مصادف با دهم مهرماه (آبان روز) از گاهشماری ملی ایران می‌شود. چنین شیوه‌هایی که امروزه رایج شده است و بعضی کسان بخود اجازه می‌دهند تا به میل شخصی خود، یک تقویم خیالی یا مبدأ سالشماری بسازند و نام‌های میهنی و مجعول را بر آن بگذارند، آشکارا دستکاری و تحریف و تباهی در نظام دقیق و قاعده‌مند گاهشماری ایرانی و آشوب در تاریخ و فرهنگ ملی دانسته می‌شود. (برای توضیح بیشتر در این باره به نوشتاری دیگر به نام پاسداشت گاهشماری ایرانی بنگرید.) در متون ايراني از مهرگان ديگری به نام مهرگان بزرگ در بيست و يكمين روز مهرماه نام برده شده است كه احتمالاً تاثير تقويم خوارزمی باستان بوده است. از آنجا كه در تقويم خوارزمی، آغاز سال نو از ششم فروردين‌ماه محاسبه می‌شده است؛ زمان برگزاری همه مراسم سال، پنج روز ديرتر بوده و در نتيجه جشن مهرگان بجاي شانزدهم مهر در بيست و يكم مهر (رام روز) برگزار می‌شده است. موسیقی مهرگانی از آنجا كه در «برهان قاطع» نام مهرگان براي يكی از مقام‌ها و لحن‌های موسيقی سنتی ايران آمده است؛ و همچنين در ميان دوازده مقام نامبرده شده در كتاب «موسيقي كبيرِ» ابونصر فارابی نيز مقام يازدهم با نام مهرگان ثبت شده است؛ و نيز نظامي گنجوي در منظومه «خسرو و شيرين» نام بيست و يكمين لحن از سي لحن نامبردار شده را «مهرگانی» نوشته است؛ گمان می‌رود كه در دوران گذشته در جشن مهرگان موسيقی ويژه‌ای اجرا می‌شده است كه ما از جزئيات آن بی‌اطلاعيم. نام مهر و مهرگان در کاربردهای دیگر در باره گستردگی مراسم مربوط به مهر و جشن مهرگان، بيش از اين نيز نشانه‌هايی در دست است كه به سبب اختصار اين گفتار فرصت پرداختن به همه آنها در اينجا نيست. اما شايد ذكر دو نكته ديگر مفيد باشد. يكی اينكه امروزه نيز زرتشتيان، آتشكده‌های خود را با نام «درِ مهر» می‌شناسند و ديگر اينكه در بسیاری از كشورهای عرب‌زبان،از جشن‌ها و فستيوال‌ها با نام عمومی «مهرجان» و «مهرجانات» نام می‌برند. آیین‌های جشن مهرگان در مجموع و بطور خلاصه، جشن مهرگان، جشن نيايش به پيشگاه «مهر ايزد» ايزد روشنايی و پيمان و درستی و محبت، ايزد بزرگ و كهن ايرانيان و همه مردمانِ سرزمين‌هايی از هند تا اروپا، به هنگام اعتدال پاييزي در نخستين روز مهرماه و در حدود دو هزار سال اخير در مهر روز از مهرماه، برابر با شانزدهم مهرماهِ گاهشماری ايرانی (هجری خورشيدی فعلی) برگزار می‌شود. آنگونه كه از مجموع منابع موجود، همچون نگاره‌ها و متون باستانی و نوشته‌های مورخان و دانشمندان قديم ايرانی و غير ايرانی (مانند فردوسی، بيرونی، ثعالبی، جهانگيری، اسدیِ توسی، هرودوت، كتسياس، فيثاغورث، . . .) و نيز آثار شاعران و اديبان (مانند جاحظ، رودكی، فرخی، منوچهری، سعدسلمان، . . .) دريافته می‌شود؛ مردمان در اين روز تا حد امكان با جامه‌های ارغوانی (يا دستكم با آرايه‌های ارغوانی) بر گرد هم می‌آمده‌اند؛ در حالی كه هر يك، چند «نبشته شادباش» يا به قول امروزی‌، كارت تبريك برای هديه به همراه داشته‌اند. اين شادباش‌ها را معمولاً با بويی خوش همراه می‌ساخته و در لفافه‌ای زيبا می‌پيچيده‌اند. در ميان خوان يا سفره مهرگانی كه از پارچه‌ای ارغوانی رنگ تشكيل شده بود؛ گل «هميشه شكفته» می‌نهادند و پيرامون آنرا با گل‌های ديگر آذين می‌كردند. امروزه نمی‌دانيم كه آيا گل هميشه شكفته، نام گلی بخصوص بوده است يا نام عمومیِ گل‌هايی كه برای مدت طولانی و گاه تا چندين ماه شكوفا می‌مانند. در پيرامون اين گل‌ها، چند شاخه درخت گز، هوم يا مورد نيز می‌نهادند و گونه‌هايی از ميوه‌های پاييزی كه ترجيحاً به رنگ سرخ باشد به اين سفره اضافه می‌شد. ميوه‌هايی مانند: سنجد، انگور، انار، سيب، به، ترنج (بالنگ)، انجير، بادام، پسته، فندق، گردو، كُـنار، زالزالك، ازگيل، خرما، خرمالو و چندی از بوداده‌ها همچون تخمه و نخودچی. ديگر خوراكی‌هاي خوان مهرگانی عبارت بود از آشاميدنی و نانی مخصوص. نوشيدنی از عصاره گياه «هَـئومَـه/ هوم» كه با آب يا شير رقيق شده بود، فراهم می‌شد و همه باشندگان جشن، به نشانه پيمان از آن می‌نوشيدند. نانِ مخصوص مهرگان از آميختن آرد هفت نوع غله گوناگون تهيه می‌گرديد. غله‌ها و حبوباتی مانند گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن. ديگر لازمه‌های سفره مهرگان عبارت بود از: جام آتش يا نوكچه (شمع)، شكر، شيرينی، خوردنی‌هاي محلی و بوی‌های خوش مانند گلاب. آنان پس از خوردن نان و نوشيدنی، به موسيقی و پايكوبی‌های گروهی می‌پرداخته‌اند. سرودهايی از مهريشت را با آواز می‌خوانده و اَرْغُـشت می‌رفته‌اند (می‌رقصيده‌اند). شعله‌های آتشدانی برافروخته پذيرای خوشبويی‌ها (مانند اسپند و زعفران و عنبر) می‌شد و نيز گياهانی چون هوم كه موجب خروشان شدن آتش می‌شوند. از آنجا كه نشانه‌های بسياری، همچون تنديس‌ها، کتیبه‌ها و سنگ‌نگاره‌ها (از جمله نگاره‌های میترا در نمرود داغ و کوماژن)، از رواج آيين مهر در آسياي كوچك (آناتولی) حكايت می‌كند؛ بعيد نيست كه «سماع»‌های عارفانه پيروان طريقه «مولويه» در شهر قونيه امروزی، ادامه ديگرگون شده همان ارغشت‌های ميترايي باشد. در پايان مراسم، شعله‌های فروزان آتش، نظاره‌گر دستانی بود كه بطور دسته‌جمعي و برای تجديد پايبندی خود بر پيمان‌های گذشته، در هم فشرده می‌شدند.
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مهر1386ساعت 23:42  توسط هيچ كس  | 

شطرنج

 

زن بین نگاه پیرمرد و پنجره فاصله انداخت.پیرمرد چشمهایش را بست.

ببین پیرمرد!برای آخرین بار میگم...خوب گوش کن تا یاد بگیری.آخه تا کی می خوای به این پنجره زل بزنی؟اگه این بازی را یاد بگیری،هم از شر این پنجره راحت می شی،هم میتونی با این هم سن و سالهای خودت بازی کنی،مثل اون دو تا....آهای!با تو ام!می شنوی؟

پیرمرد به اجبار پلکهایش را بالا کشید.

این یکی که از همه بزرگتره شاهه...فقط یه خونه میتونه حرکت کنه...این بغلیش هم وزیره...همه جور میتونه حرکت کنه...راست...چپ...ضربدری.خلاصه مهره اصلی همینه...فهمیدی؟

پیرمرد گفت:ش ش شاااه...وووزیــ ـ ـررر!

آفرین...این دو تا هم که از شکلش معلومه...قلعه هستن...فقط مستقیم میرن...اینا هم دو تا اسب جنگی...چطوره؟

فقط موند این دو تا فیل که ضربدری حرکت می کنن...واین ردیف جلویی هم که سربازها هستن...هشت تا!...می بینی!درست مثل یک ارتش واقعی!هم می تونی به دشمن حمله کنی...هم از خودت دفاع کنی....دیدی چقدر ساده بود...حالا اسماشو بگو ببینم یاد گرفتی یا نه؟؟

پیرمرد نیم سرفه اش را قورت داد و گفت:

پـ پس مردم چی؟؟؟اونا تو بازی نیستن؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مهر1386ساعت 20:46  توسط نقطه  | 
ھارولدبور از دانشگاه ییل براي اولین بار با انجام یك آزمایش ساده، به وجود میدان مغناطیسي در اطراف موجود زنده پي برد.او با توجه به یك مولد الكتریكي كه در آھنربا در داخل سیم پیچ دوران مي کند و جریان تولید میكند، سمندري را در یك ظرف آب نمك قرار داد و ظرف را به دور سمندر چرخاند. الكترودھایي كه در این ظرف وجود داشتند و به یك گالوانومتر حساس متصل شده بودند، یك جریان متناوب را نشان مي دادند. زماني كه بور این آزمایش را بدون سمندر انجام داد،گالوانومتر ھیچ جریاني را نشان نداد. این بدان معنا بود كه در اطراف موجود زنده میداني وجود دارد كه خاصیت مغناطیسي ھم دارد. بور این وسیله را بر روي دانشجویان داوطلب امتحان كرد و مشاھده نمود كه این میدان در بدن انسان ھم وجود دارد وكاملا تابع رویدادھاي اساسي زیست شناختي بدن است. او این میدان را حیاتي نامید چون ھرگاه حیات از بین ،میدان حیاتي ھم از بین میرود. به گونه اي كه یك سمندر مرده كه در دستگاه بود ھیچ پتانسیلي به جود نمي آورد.

تشكیل میدان مغناطیسي بدن

ھمانگونه كه مي دانید، در بدن ما میلیونھا عصب وجود دارد كه كار انتقال پیام در بدن بوسیله تحریك الكتریكي این عصبھا صورت مي گیرد. در اثر شارش بار در اطراف آنھا در بدن يك میدان تشكیل مي شود و میدان بدن ما در اثر فعالیت ھمزمان میلیونھا عصب به وجود مي آ ید.

امواج مغزي

دستگاه موج نگار مغز چھار نوع منحني از امواج مغزي را ارائه میدھند كه عبارتند از: آْلفا، بتا، دلتا و تتا. ریتمھاي دلتا كندترین امواج مغزي با تناوب از ١تا ٣ دور در ثانیه بوده و اغلب در خواب عمیق ظاھر مي شوند. به نظر میرسد كه ریتمھاي تتا كه داراي تناوب ٤تا ٧دور درثانیه مي باشند به خلق و خوي بستگي داشته باشد. ریتمھاي آلفا از ٨تا ١٢ دور در ثانیه، در اوقات فكر، تامل آزاد رخ داده و در صورت تمركز حواس و توجه قطع مي شوند و بالاخره ریتمھاي بتا با تناوب ١٣ الي٢٢ دور در ثانیه،ظاھرا منحصر به نواحي جلوئي مغز، یعني جایي كه فعالیتھاي پیچیده مغزي رخ مي دھد مي باشند. امواج آلفا امواج بسیار مھمي ھستند كه بوسیله ھانسبرگر آلماني كشف شدند و به گفته وي با نوعي ھوشیاري و خوداگاھي معطوف به درون ظاھر مي شوند تغییرات فیزیولوژي مھمي در بدن ایجاد مي كنند مثل تمركز و یادگیري.
میدان مغناطیسي بدن و امواج مغزي در معرض خطر

حتما تا به حال در باره خطرات گوشیھاي موبایل یا زندگي در نزدیكي نیروگاھاي برق چیزھایي شنیده اید.بنابر تحقیقات پروفسور لاي امواج مغناطیسي كه از نیروگاھاي برق یا وسایل برقي مثل سشوار و ریشتراش برقي و... ساتع مي شود به دي ان اي سلولھاي مغزي آسیب مي رساند و قابلیت ترمیم را در آنھا از بین مي برد. میدانھاي مغناطیسي خارجي علاوه بر آسیب به دي ان اي مغز اثر منفي دیگري به بدن دارند. این میدان ھا باعث اختلال در میدان مغناطیسي طبیعي بدن مي شوند.


ھمانطور كه میدانید نزدیك به ٧٠ %از بدن مارا آب فراگرفته و مولكولھاي آب به صورت دوقطبي ھستند و زماني كه ما در معرض یك میدان مغناطیسي خارجي قرار مي گیریم، این مولكولھا در جھت آن میدان قرار مي گیرند و این پدیده باعث مي شود نظم میدان مغناطیسي ما به ھم بریزد.


علاوه بر عوامل خارجي یكسري عوامل داخلي نیز وجود دارند كه باعث مي شوند اختلال در میدان بدن ایجاد شود. مھمترین آنھا بارھاي الكتریكي ھستند كه ھنگام شارش بار در عصب در اطراف آن به وجود مي آیند و به صورت الكتریسیته ساكن در بافتھاي بدن ذخیره میشوند و میداني كه در اطراف این بارھا بوجود مي آیند در میدان بدن ایجاد خلل مي كنند. این بارھا به خصوص در نقاطي كه تراكم اعصاب بیشتر است ذخیره مي شوند و به دلیل این كه ھم تراكم زیادي دارند و ھم در نزدیكي عصبھاي بیشتر و مھمتري قرار دارند براي بدن به شدت مضر هستند. از جمله اين نقاط ناحیه سر و دستھا و قسمت مچ یابه پایین است و در بین این سه قسمت، سر اھمیت ویژه اي دارد چون بارھاي ذخیره شده در آن علاوه بر ایجاد خلل درمیدان مغناطیسي مغز باعث اغتشاش در امواج مغزي نیز مي شوند.


به ظاھر ما روزانه تنھا دقایقي را در معرض میدان مغناطیسي ھستیم.مثل موبایل یا سشوار و غیره.اما در طول دوران زندگي خود در معرض میداني بسیار قوي ھستیم و آن میدان مغناطیسي زمین ھست. عوامل داخلي اغتشاش در میدان بدن ما ھم فعالیتھاي حیاتي و اجتناب ناپذیري ھستند كه در تمام طول عمر ما در جریان ھستند پس چگونه میتوان باعث خلل این اثرات سو كه باعث اختلال در بدن ما و بیماریھایي مثل سرطان مي شوند را خنثي كرد؟


در اینجاست كه باید گفت خداوند راه حل تمام این سوالات را در یك عمل ساده كه امكان آن براي ھمه افراد وجود دارد و بیش از چند دقیقه ھم وقت نمي برد و ھیچ ضرري ھم ندارد به انسان ھدیه داده و آن نماز است.

نماز و میدان مغناطیسي

آنگونه كه از تصاویر به دست آمده از میدان مغناطیسي زمین پیداست، به طور شگفت انگیزي اگر انسان در ھر نقطه از زمین رو به قبله بایستد، میدان مغناطیسي بدنش بر میدان مغناطیسي زمین منطبق مي گردد و در مدتي كه در نماز است میدان بدنش منظم مي شود. یكي از نكات بسیار جالبي كه پروفسور بور به آن دست یافته بود این بود كه در بدن تمام دانشجویان مؤنث ماھي یكبار تغییر ولتاژ شدید ایجاد مي شود و میدان بدن به منظمترین حالت خود مي رسد و به ھمین دلیل است كه زنان نیازي ندارند در این مدت نماز بخوانند. اخیرا ھم كشف شده است كه علت اینكه قلب زنان منظم تر و قویتر از مردان میزند و دلیل آن ھمین تغییر ولتاژ ھست

نماز و بارھاي الكتریك

همانطور كه قبلا اشاره شد بارھاي زائدي كه در اثر تحریكات الكتریكي اعصاب به وجود مي آیند ھم شبیه میدان بدن و ھم بر امواج مغزي اثر سو دارند. و این اثرات در نواحي كه اعصاب در آن تحرك بیشتري دارند، خطرات جدیتري ایجاد مي كنند و باید ھرچه سریعتر از آن نواحي دور شوند. به طرز حیرت آوري مي بینیم كه این نواحي دقیقا نواحي ھستند كه در وضو شسته مي شوند و بنابر تحقیقات صورت گرفته، بھترین راه دفع این بارھاي زائد استفاده از یک ماده رساناست كه سریعترین و ارزانترین و بي ضررترین ماده براي این كار آب است و جالب اینجاست كه آب ھرچه خالص تر باشد سریعتر بارھاي ساكن را از بدن ما به اطراف گسیل مي دھد و ھیچ مایعي مثل آب خالصي كه در وضو به انسان سفارش شده این اثر را ندارد.

نماز و امواج مغزي

با دفع بارھاي زائد بدن در وضو امواج مغزي در ایده الترین حالت قرار مي گیرند. علاوه بر آن حالت تمركزي كه در ھنگام نماز در انسان بھ وجود مي آید، تشعشع امواج آلفا را به اندازه قابل توجھي بالا مي برد و توانایي مغز را در تولید این امواج بالا مي برد.

منبع :دبیرستان فرزانگان تهران

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 15:59  توسط نویسنده  | 
سلام

آااااااااااااااااا......خ.حیف،حیف که اگه سلام نمی کردم می گفتید چقدر این بچه بی ادبه؛والا که....

والا که خیلی دلم ازتون پره،بخصوص از این نویسندگان محترم وبلاگ(که خودمم مشمولشون میشم)

نمیدونم شمایی که الان داری این مزخرفات منو میخونی عمرانی(از نوع ۸۴)هستی یا نه؛اگه باشی به احتمال زیاد باید بدونی "صورت" در دیکشنری عمران ۸۴ چه معنایی میده.(اگرم عمرانی نیستی از یکی از عمرانیا بپرس،میگن بهت،الان از حوصله بحث خارجه،اگرم خیلی علاقه مند بودید یه پست ویژه میذاریم واسش)

بگذریم......آقا(و خانوم)!این نویسندگان این یعنی وبلاگ،عجیب غریب صورتن(تاکید میکنم که خودمم مشمولم،بر نخوره به کسی حال و حوصله نداریم)

آقا و خانومی که داری اینو میخونی......کجا رفت اون ۸۴ ای که میگفتن مثلش تو دانشگاه یزد پیدا نمیشه؟کجا رفت اون ۸۴ ای که همه حسرت باهاش بودنو میخوردن؟کجا رفت اون ۸۴ ای که همیشه یکیشون وسط حوض مجتمع علوم بودن؟.....ما حصل کلام اینکه بی بخار شدید رفقا

این تن بمیره،مرگ من،اگه نوشتن بلدید بیاید بنویسید،نذارید این استعدادهای نهفتتون حروم بشه،ماشاا... هر کدوم از هر انگشتتون ۱۲-۱۰ تا هنر همین جوری می پاشه بیرون،اگه دستتون تو کاره(البته کار نوشتن،نه کارای دیگه)تنهامون نذارید،ما هم بی جواب نمی ذاریم...الهی هر روز به سهمیه بنزینتون افزوده بشه،الهی شهرتون بی استاندار نمونه،الهی خیر از جوونیت ببینی،الهی به هر چی و هر کی میخوای برسی،......

خوب تا اینجا مسالمت آمیزش بود،اونایی که منو میشناسن میدونن،اگه اون روی.....بالا بیاد...................(بقیشو از همونایی که منو میشناسن بپرسید!)

و اینکه چرا عنوان این پست رو گذاشتیم نقد دانشجو ۲؟خوب اینم بر میگرده به همون قضیه "صورت"،عمران ۸۴ ام دیگه...

و حالا بریم سر اصل مطلب:

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 مرداد1386ساعت 23:49  توسط نقطه  | 

ولادت حضرت زهرا, روز زن , بر همه ی مادران, بانوان و دختران شایسته ایرانی فرخنده و شادباش باد

 

امروز وقتی مادرم در حال آماده کردن سفره ناهار بود گوشه ای نشسته بودم و به او نگاه می کردم. همیشه دلم می خواست برایش کاری کنم تا ذره ای از زحماتش جبران شود. با خود گفتم چه طور می توانم ارزش زحمت های او را درک کنم. در همین اندیشه بودم که ناگهان فکری به سرم زد و تمام وجودم را لرزاند. اگر قرار بود روزی به خاطر زحماتش مزدی می گرفت چه می شد؟

ترسیدم, خواستم فکر نکنم اما جسورانه ادامه دادم تا شاید با درک میزان زحمات مادر, مقام او را بیشتر لمس کنم. به راستی آیا تا کنون از خود پرسیده ایم که چرا مادران این قدر ارزشمندند؟ و چرا مادر یکی از شاهکارهای خداوند بر روی زمین است؟ نمی خواهم با جملات تکراری از مادران قدردانی کنم! بلکه می خواهم با یک فرمول ساده ریاضی- اجتماعی مساله را برای تان باز کنم. مادران با انجام دادن هزاران کار روزانه, بی وقفه و بدون هیچ انتظاری این فرمول را طی کرده اند.با این فرمول می توانیم بفهمیم که اگر قرار بود بابت زحمات شان مزدی به آن ها داده می شد, چقدر باید پرداخت می کردیم. گرچه نمی شود برای زحمات و مرارت های یک مادر ارزشی تعیین کرد.

با احترام و پوزش بسیار زیاد از همه مادران عزیز.

حقوق روزانه کاگری که خانه را تمیز می کند و ظرف ها را می شوید× تعداد روزها از زمان تولد تا ازدواج + حداقل حقوق روزانه پرستار کودک × تعداد روزها از تولد تا 7 سالگی + حقوق روزانه معلم سرخانه × تعداد روزها از کلاس اول تا پنجم + حداقل حقوق آشپز رستوران × تعداد روزها از زمان تولد تا ازدواج + حداقل حقوق حسابدار, مدیر مالی, و مسوول خرید یک شرکت که خیلی باید مسئولیت پذیر و با حساب و کتاب باشد × تعداد روزها از زمان تولد تا ازدواج + حداقل حقوق مسوول دلسوز بهداشت و پیشگیری بیماری های مختلف × تعداد روزها از زمان تولد تا ازدواج + حداقل حقوق مدیر امور تربیتی × تعداد روزها از زمان تولد تا ازدواج + حداقل حقوق یک خدمتکار آماده پذیرایی از میهمان های شما × تعداد روزهایی که مهمان خانوادگی و شخصی داریم + حداقل حقوق پلیس یا مسوول نظم و انظباط و ارتباط سالم چه در خانه و چه در اجتماع همراه با توصیه های ایمنی × تعداد روزها از زمان تولد تا ازدواج + حمل یک بار یک کیلویی به صورت دائم × تهداد روزها در نه ماه بارداری + حداقل قیمت روزی 4 لیوان شیره جان مادر ( می شود قیمتی روی ان  گذاشت؟) × تعداد روزهای یک سال + ...= ؟

مبلغ حقوق پایه ای که برای هر یک از این مشاغل مهم و کلیدی جامعه در نظر می گیریم 8 ساعت کاری است و از 8 ساعت و بعد جزو اضافه کاری به حساب می اید. یعنی حاصل به دست آمده شما از این فرمول باید ضربدر 2 یا 3 شود. نمی دانم صفحه ماشین حساب شما جواب می دهد یا نه؟؟ به هر حال شما اگر حتی ضعیف ترین افراد را هم به استخدام خود در آورید باز مجبورید حقوق لازم را بپردازید. یعنی اگر مادر شما در مورد هر یک از این موارد ضعیف هم باشد که نیست, حقوق لازم باید پرداخت شود. البته این جا مساله ای به ذهن می رسد که آیا فردی دلسوز تر و صادق تر از او در هیچ زمان و مکانی برای شما وجود دارد؟ بیاییم صادقانه یک بار در زندگی خود این فرمول را محاسبه کنیم. هر چند نمی توانیم بر عشق و مهر و محبت مادر قیمتی بگذاریم. باور کنیم تا همین الان حساب مان خیلی زیاد شده و اگر بخواهیم محاسبه کنیم, بودجه یک سال ایران, برای حقوق یک مادر کفاف نخواهد داد, چه برسد به این همه مادر دلسوز و مهربان ایرانی. این نوشته به این خاطر بود که همیشه و در همه حال مقام مادر را ارج نهیم و این موهبت الهی را فراموش نکنیم.

مادرم بهشت خداوند حقت باد.

بر گرفته از مجله موفقیت

 

+ نوشته شده در  جمعه 15 تیر1386ساعت 12:49  توسط هيچ كس  | 

این روزها بیشتر خیابانهای تهران محل بازرسی خانمها شده است- بدحجاب میگیرند!!!  اما بیشتر این خانمها که قرار است با بدحجابی آنان مبارزه ی همه جانبه شود کسانی هستند که در ایام انتخابات عزیز میشوند و میتوان آنان را با همان قیافه ها در تلویزیون دید که در مورد لزوم شرکت در انتخابات با آنها مصاحبه میشود. تقریبا هر ساله نزدیک تابستان این اتفاق می افتد و امسال با حجم تبلیغاتی و عملیاتی گسترده تری این کار شروع شده است. در دانشگاهها-خیابانها- محیطهای کار نگرانیهای فراوانی (نه  تنها برای بدحجاب) که برای بیشتر خانمها به وجود آمده. خیلی ها معتقدند بر اساس ضرب المثل معروف  اول قطع میکنند بعد میشمارند. به همه تذکر میدهند- خیلی ها از اهانت میترسند. ابراز نگرانی رییس قوه قضاییه از این طرح نشان میدهد. اخبار این نگرانی عمومی به ایشان نیز رسیده است.
خود ایجاد نا امنی در خانواده ها بی حرمتی به جامعه ایست که حرمتشان از واجبات است.
حکومت وظیفه دینی دارد که در هر طرحی بیش از هر چیز حرمت مردم را پاس بدارد.این کسانی که امروز در خیابان ها مورد تعقیب قرار میگیرندعمدتا متولدان بعد از انقلابند و همه آنان رشد یافتگان بعد از انقلاب.این همه سرمایه و امکانات این کشور که خرج مراکز دینی شده است چه کاری برای ایجاد رابطه با این نسل و قانع کردن آنان به التزام به دستورات شرع انجام داده اند؟؟؟!!
آیا مصرف آن همه بیت المال و عدم توفیق در هنجار بخشی به جامعه گناه بزرگی نیست که مورد تعقیب قرار گیرد؟؟؟!!!
با قوه قهریه و پلیس به خیابانها ریختن که آسان ترین راه و در عین حال پرآزارترین امکان است. واقعا این حرف آقای احمدی نژاد که وقتی در ایام تبلیغات انتخابات میگفت مشکل جامعه ما لباس پوشیدن جوانان نیست درست است.مخاطبان باور کردند. اما حیف که ایام قبل از انتخابات طولانی نیست. زود رای گیری میشود و تاریخ مصرف شعارهای تبلیغاتی پایان میابد. احترام به شخصیت انسانها بنا به آموزه های دینی ما - مثل حرمت خون آنان است. البته که مواد مخدر و نا امنیهای اجتماعی و فراوانی دروغ و چپاول بیت المال و ریاکاری و رشوه و تقلب هم از گناهان مسلم و بزرگی است که حتما اگر فرصت پیش آید باید با آنها هم مبارزه شود.!!!!

به نقل از نشریه سیاه-سفید(شماره2)

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 10:38  توسط نویسنده  | 
 
 
در هفته گذشته اعلام شد که تهران يکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت شناخته شد. اما تهران جذابيت های منحصر بفردی هم دارد که در هيچ جای دنيا نظير ندارد:
۱) تهران تنها شهری است که در آن می توانيد وسط خيابانهای آن نماز بخوانيد، وسط پارک شام بخوريد، در رستوران به ديدن مانکن های لباس های مدل جديد برويد، در تاکسی نظرات سياسی تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما برای ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد.
۲) تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشينند، چهار نفر روی موتورسيکلت می نشينند، شش نفر توی ماشين می نشينند، ۲۵ نفر توی مينی بوس می نشينند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند.
۳) تهران تنها شهری است در دنيا که پياده ها حتما از وسط خيابان رد می شوند، اتومبيل ها حتما روی خط عابر پياده توقف می کنند و موتورسيکلت ها حتما از پياده رو عبور می کنند.
۴) تهران تنها شهر دنياست که در آن هميشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند.
۵) در تهران از همه جای ماشين ها صدا در می آيد، جز از ضبط صوت آن.
۶) در تهران هيچ جای زنها معلوم نيست، با اين وجود مردها به همه جاهايی که ديده نمی شود نگاه می کنند.
۷) همه در خيابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند.
۸) تهران تنها شهری است در دنيا که همه صحنه های فيلمهای بزن بزن را در خيابان های شهر می توانيد ببينيد، اما تماشای اين فيلمها در سينما ممنوع است.
۹) مردم وقتی سوار تاکسی می شوند طرفدار براندازی هستند، وقتی به مهمانی می روند اصلاح طلب می شوند و وقتی راه پيمايی می کنند محافظه کارند و وقتی سوار موتورسيکلت می شوند راست افراطی می شوند.
۱۰) رانندگی در تهران مثل سياست ايران است، هرکسی هر کاری دلش بخواهد می کند، اما همه چيز به کندی پيش می رود.
۱۱) ماشين ها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کيلومتر حرکت می کنند، در خيابانها با سرعت ۲۰ کيلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود.
۱۲) در شمال شهر تهران مردم در سال ۲۰۰۸ ميلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 اردیبهشت1386ساعت 13:46  توسط نویسنده  | 
تقارن زیبای بهار طبیعت با ماه ربیع الاول بر همگان فرخنده باد

بوی باران̨  بوی سبزه̨  بوی خاک

شاخه های شسته̨  باران خورده̨  پاک

آسمان آبی و ابر سپید برگ های سبز بید

عطر نرگس̨  رقص باد̨  نغمه ی شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ها و دشت ها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز

خوش به حال جام لبریز از شراب

خوش به حال آفتاب

ای دل من گرچه در این روزگار

جامه ی رنگین نمی پوشی به کام

باده ی رنگین نمی نوشی ز جام

نقل و سبزه در میان سفره نیست

جامت از آن می که می باید تهی ست

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ

هفت رنگش می شود هفتاد رنگ

                                                                                           فریدون مشیری

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 فروردین1386ساعت 22:28  توسط هيچ كس  | 
سلام

عرض کنم که...

یادم میاد یه دو سه سالی بود وقتی اول مهر می شد و مدرسه ها باز می شد یه سؤالی از طرف رییس جمهور می پرسیدن و می گفتن عکس و مقاله و تحقیق و ... در موردش بنویسید،به بهتریناش جایزه میدادن و از این حرفا...

حالا اگه یه چرخی تو وبلاگای دانشجویی یا ۳۶۰ یاهو بزنید این سؤال خیلی زیاد به چشم می خوره:

"...به نظرت چرا من درس نمی خونم؟..."

من به عنوان یه آدم معمولی این سؤال رو می کنم سؤال سال ۸۶ !!!

امروزم یه SMS اومد که بعید نیست الان رو گوشی شما هم باشه:


روزها از پی یکدیگر گذشت.شب ها با چشمان بسته به سحر رسید و با چشمانی خمار به ظهر انجامید.ثانیه ها را شمردم تا به دقیقه رسیدند و دقیقه ها به ساعت...

آه...و افسوس که لحظه ها را در وهم و خیال گذراندیم و یک برگ نخواندیم !!!

*anjomane allafane universities of IR*


آرزوی سلامتی و موفقیت می کنم برای اعضای این انجمن هر کجا که هستن...

جواب یادتون نره:

 "...به نظرت چرا من درس نمی خونم؟..."

ضمنا،از اون جایزه ها خبری نیست.دانشجویی حساب می کنیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 فروردین1386ساعت 21:19  توسط نقطه  | 

سلام

عرض کنم که...

نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت؟!!دلیل خوشحالیش که خوب مشخصه،عید و از این حرفا...اما چرا ناراحت؟خوب واسه اینکه یک سال دیگه هم از عمر با عزتمون گذشت و دروغ چرا؟درست و حسابی قدرشو ندونستیم...(البته از این به بعدم همین آشه و همین کاسه،...این قصه.....سر دراز دارد)

حالا با توجه به مطلبی که داخل پرانتز ذکر شد و کلی کنکاش و ....به این نتیجه میرسیم که باید خوشحال باشیم.

الان که دارم اینو می نویسم صبح روز ۳شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۵.امشب یا دقیقترش فردا سال جدید شروع میشه...پیشاپیش سال جدید را به همه شما دوستان عزیز(و خدای نکرده دشمنان)تبریک میگم.امیدوارم همیشه خودتون و خانوادتون و همه کسایی که دوستشون دارید سلامت باشند(که هرچه گشتم آرزویی بهتر از این پیدا نکردم که بکنم)همونطوری که ما خوبیهای شما رو فراموش نمیکنیم شما هم بدیهای ما رو فراموش کنید.گرچه ممکنه این حرفا برای خیلی ها تکراری باشه ولی دیگه چیزی نداشتم که بگم.

این متنم خوندید نگید چقدر این با کلاس و پدر بزرگی حرف میزنه،دسترنج روزها و بلکه هفته ها تلاش شبانه روزیه،والا ما کوچیک همه بزرگواران هستیم)

بازم تبریک میگم،اینم یه شعر از حضرت حافظ که هم با ربطه هم بی ربط!!!

فراموشمون نکنید...

خداحافظ


عید است و موسم گل،ساقی بیار باده

هنگام گل كه دیده بی می قدح نهاده

زین زهد و پارسایی بگرفت خاطر من

ساقی بده شرابی تا دل شود گشاده

صوفی كه دی نصیحت می كرد عاشقان را

امروز دیدمش مست،تقوا به باد داده

این یك دو روز دیگر گل را غنیمتی دان

گر عاشقی طرب جوی،با ساقیان ساده

گل رفت ای حریفان غافل چرا نشینید

بی بانگ رود و چنگ و بی یار و جام باده

در مجلس صبوحی دانی چه خوش نماید

عكس عذار ساقی در جام می فتاده

مطرب چو پرده سازد شاید اگر بخواند

از طرز شعر حافظ در بزم شاهزاده

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 14:19  توسط نقطه  |